آسمان كه اشك ريخت
غرورم را به باد دادم
اميدم اشكي شد در كوچه ها به راه افتاد
فكر انتقام از تو سرطاني شد
و پوست تا استخوانم را بلعيد همراه باران ديروزها را
خوب گشتم تو هنوز بودي اما از قافله ي فردا جا مانده
اما اينبار تو بودي كه خواستي عشق را درون من درون سينه ي
من بكاري .كور خواندي
حتي هنگامه ي باران چشمانت باز هم باور نميكنم
يادم توي دلت توي ذهنت موج باشد
تا ساحل ممنوع دخترانه
دوست داشتي رد پايم را روي ساحلت جا بگذارم
كور خواندي
بابا فرهاد ديوانه بود يا شيرين زيادي شيرين
من با باران به دريا ريختيم
به آغوش نمكين .يادم آمد الهي تقاص نمك لبهايم
را برف از تو بگيرد مثل تو كه سرتاپايت انجماد بود
ناودان ساكت شد پس تا بارش ديگر بدرود
غرورم را به باد دادم
اميدم اشكي شد در كوچه ها به راه افتاد
فكر انتقام از تو سرطاني شد
و پوست تا استخوانم را بلعيد همراه باران ديروزها را
خوب گشتم تو هنوز بودي اما از قافله ي فردا جا مانده
اما اينبار تو بودي كه خواستي عشق را درون من درون سينه ي
من بكاري .كور خواندي
حتي هنگامه ي باران چشمانت باز هم باور نميكنم
يادم توي دلت توي ذهنت موج باشد
تا ساحل ممنوع دخترانه
دوست داشتي رد پايم را روي ساحلت جا بگذارم
كور خواندي
بابا فرهاد ديوانه بود يا شيرين زيادي شيرين
من با باران به دريا ريختيم
به آغوش نمكين .يادم آمد الهي تقاص نمك لبهايم
را برف از تو بگيرد مثل تو كه سرتاپايت انجماد بود
ناودان ساكت شد پس تا بارش ديگر بدرود
+ نوشته شده توسط MraS در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت
21:27 |

