يا كه از شرم رنگ ماتيك
يا زمرد گونه هايش
از چاك خورشيد طلوع پيرهن مشكيش بيخبر
يا زير چادرش كبك شده
نامحرم است نگاه نكنيد
مال ... بود نگاه نكنيد
همسايه ي نزديكتر از ديوارش منم
نگاه نكنيد
چشمانم خيس چشمانش خسيس
نور كه رفت ميايد حتما
شب وقت من است
تا بشكن بشكن ثانيه ها سياهي را
چون سپيدي پارگي دامن نرگس نمناك
شايد از دل برادري آهي
يا از ديده ايي اشكي
كجاست آنكه بارانم را
نسيه برد
فراموشم شد
فراموش كنم
يا زمرد گونه هايش
از چاك خورشيد طلوع پيرهن مشكيش بيخبر
يا زير چادرش كبك شده
نامحرم است نگاه نكنيد
مال ... بود نگاه نكنيد
همسايه ي نزديكتر از ديوارش منم
نگاه نكنيد
چشمانم خيس چشمانش خسيس
نور كه رفت ميايد حتما
شب وقت من است
تا بشكن بشكن ثانيه ها سياهي را
چون سپيدي پارگي دامن نرگس نمناك
شايد از دل برادري آهي
يا از ديده ايي اشكي
كجاست آنكه بارانم را
نسيه برد
فراموشم شد
فراموش كنم
+ نوشته شده توسط MraS در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت
21:10 |

