تهديدم نكن كه نگفتم دوستت دارم.از چشمان خواب آلودم فاصله ي جاده را دزديده اي تو هم
كه خوب خوابت را با من تقسيم ميكني. يا بخوابم مي آيي يا به چشمهايم زل ميزني.لجم ميگيرد
آخر نميدانم تاكي ميتوانم بمانم و آيا براي ديدنت يك شب كافي است... در پناه خميازه هاي
تو براي باتو بودن براي باريدن بايد باران شد و باريد . پس شب را فراموش نكن شبي كه از گوشه ي
پلكهايت عشق ميباريد و دستانت به طواف گردنم آمده بودند زيارت قبول
كه خوب خوابت را با من تقسيم ميكني. يا بخوابم مي آيي يا به چشمهايم زل ميزني.لجم ميگيرد
آخر نميدانم تاكي ميتوانم بمانم و آيا براي ديدنت يك شب كافي است... در پناه خميازه هاي
تو براي باتو بودن براي باريدن بايد باران شد و باريد . پس شب را فراموش نكن شبي كه از گوشه ي
پلكهايت عشق ميباريد و دستانت به طواف گردنم آمده بودند زيارت قبول
+ نوشته شده توسط MraS در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت
11:8 |
