تبليغاتX
chavoll - تهديد و زيارت
تهديدم نكن كه نگفتم دوستت دارم.از چشمان خواب آلودم فاصله ي جاده را دزديده اي تو هم
كه خوب خوابت را با من تقسيم ميكني. يا بخوابم مي آيي يا به چشمهايم زل ميزني.لجم ميگيرد
آخر نميدانم تاكي ميتوانم بمانم و آيا براي ديدنت يك شب كافي است... در پناه خميازه هاي
تو براي باتو بودن براي باريدن بايد باران شد و باريد . پس شب را فراموش نكن شبي كه از گوشه ي
پلكهايت عشق ميباريد و دستانت به طواف گردنم آمده بودند زيارت قبول
+ نوشته شده توسط MraS در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 11:8 |